هنر و هنرمند
هنری
|
|
ا گر دهد هنر شرقی احترام دهد میان ژرف اند یشان و متفکران ، همیشه گفتمان بر سر پد ید ه هنر شرقی در مقابل هنر غرب وجود داشته و تاکنون مقالات و رساله ها ی بی شماری در منقبت یا مزمت این دو نگاه فلسفی مطرح شده وآثار فراوانی به چاپ رسیده یا در تز های دانشگاهی پژوهش و تحقیق شده که همه حکایت از تاپیر پذیرى یکی بر دیگری دارد ، پاره ای هم معتقد هستند که دو موضوع هر کدام ا بشخور جامعه خود را وصف می کنند و در شرایط و روند تکاملی احاد خود شکل گرفته اند . اهالی پسا مدرن هم مرز میان فلسفه را بر داشته اند و می گویند همه آ دم ها یکی هستند و از داشته های فلسفی هم سود می برند . مستشرقان بر این باورند که انچه درغرب امروز مورد نظر جماعت است واجماع جهانی داردبر گرفته از داشته ها و ا نگاره های شرقی بوده واصولاسامان تفکر و تعقل غرب به نوعی همانا نکرش شرقی است که با شرایط محیطی و جغرافیایی غرب اجین شده و رنگ و لعاب غربی پیدا کرده است . اما از منظر دیگر ، غربی ها هم بر این اعتقاد هستند که فلسفه غرب به همراه داشته های صنعتی ، تکنولژی ، ژنتیک و امفورماتیک که زائیده خلقت غربی است به سوی شرق سرا زیر شده و در مقابل هجمه فرهنگ شرقی قرارودر اندک زمانی جای آن را گرفته است و مورد توجه شرقیان واقع گردیده ، زیرامی توان در رفتار و سلوک شرقیان دید که کاملا تمایل به جهان غرب دارندو این اثرات را در نوع لباس و آ رایش و بر خور دبا هنر و خلاقیت غربی به کرات ملاحطه میشود. به نهوی که مطرح می کنند ،موسیقی غربی ، تاتر غربی ، سینمای غربی بهتر است . صد البته در این مقال خوب بودن یکی و بد بودن دیگری مد نظر نیست ، بطور یقین هر کدام از این اشکال فلسفی بنا و معماری خاصی دارند که هرگز نمی توان به هم همسان دانست . نگاه غربیان بلاخص در هنر کاملا با شرق تفاوت دارد و رجحان یکی بر دیگری هرگز امکان پذیر نیست . شرق دارای تاریخی طولانی و ژرف ومدون است و برای رسیدن به ریشه می بایست در سنگ واره ها و فسیل ها تفحض و تحقیق صورت گیرد ، ادیان الهی و غیر الهی همه بر خواسته از اندیشه شرقی بوده و نگاه اسطوره شناسی و پد ید ه های افسانه ای را باید در شرق جستجو نمود. این طول زمانی و گردش دورانی و گونه گونی در ساختار ادیان باعث شده تا شگل ها و اندام واره ها ی مختلفی خلقت یابد که اگر چه در کانسپت یا مفهوم به یک زبان واحد میرسد ، اما از نظر فرم و نوع رسیدن به آ ن معنا کاملا با هم فرق دارند ، یعنی در استراتوژی یکی ، اما در تاکتیک با هم یکسان نیستنند و هرگز به هم شبا هت ندارند. شرقیان به لا یتناهی بودن جهان ، نداشتن اعتقاد به وحدت زمان ، مکان و موضوع و بی توجه ای به پایان و عواقب کار و تمایل نداشتن به انتهای هر چیزی باور دارند و همین عمل آ نان را مرموز و دست نیافتنی و شکاک ترسیم می کند و غربیان از کنار آ نان به احتیاط عبور می نمایند . اما به عکس وقتی به سه اصل ارسطو یعنی زمان ، مکان ، و موضوع در غرب نگاه می کنی داستان گونه دیگر است ، همه چیز کوتاه و گذرا است ، درست مثل تاریخ و دورانشان که اکثرا کم می باشد ، البته یونان را باید از غرب جدا نمود ودر مورد فلسفه آن که نشاط گرفته از شرق است به شکل دیگری انا لیز کرد . کشورها ی غربی دارای پیشینه قابل توجه نیستند و بیشتر آ نان فلسفه را از یونان کر ته برداری کرده اند وسپس در ا کوسیستم خود تغیر در بنیاد آ ن نهاده اند . در نوع نگاه شتابزده بوده و بر ای رسیدن به یک پد یده چنان سرعت می گیرند که در کوتاه ترین زمان به انتهای خط می رسند و دیگر در پس آ ن چیزی نمی بینند و شاید همین پایان سرعت آ نانرا به سمت نهیلیسم و هیچ انگاری می کشاند و اساس فلسفه غرب را بر بنیادی مادی و زود گذر استوار می کند . شاید مثالی این دو تفکر را تا حدودی باز کند . شما در ذهن خود یک کوهی را در نظر بگیرید که شیعی براق در نک آن در حال پرتو افشانی است .در دو سمت مخالف هم یک شرقی و یک غربی در دامنه به نظاره مشغول هستند . ابتدابه سراغ وضعیت غربی می رویم ، او با دیدن شیع نقاله، گونیا ، زاویه و سطح شیبدار را از کیسه خود بیرون می ا ورد و محاسبه می کند تا کوتاه ترین راه را برای رسیدن به آ ن نور بر گزیند و خود را به بالای کوه برساند. عمو در تصور خود آ ن شیع براق را جسمی قیمتی می بیند و در خصوص آن شروع به نقشه کشی می کند و نوع دستیابی به آن را پرداخت می نماید ، وی زمانی کوتاه به ا ن جسم می رسد و آ ن چیزی جز یک سنک براق که بر اثر نور آ فتاب تللو می کند نیست . در آ ن لحظه رسیدن همه چیز برای غربی پایان می یابد و او به هیچ انگاری و نهیلیسم می رسد. حال می رویم به سراغ شرقی ،برادر بدون مقدمه شروع به حرکت می کند در راه تمام تصورات عمو در سر دارد به نیمه راه که رسید از رفتن باز می ماند و در خصوص آن شیع براق جلوه های اسا طیری و الهی می سازد و دست یابی به آن را غیر ممکن می داند و در واقع به نوعی تمکین می کند و ترجیع می دهد که از بالا رفتن صرف نظر کند . او باز می گردد ، حالا بر خلاف غربی کارش نا تمام است ، همین نا تمام و تمکین باعث میشود که در مغزش شروع به ساختن پدیده های شکرف انگیز از آ ن شیع براق کند و علا وه بر داشته های قبل از حرکت ، داشته های فراوان و بی انتهایی بر آن بیفزاید و هرگز به فر جام نرسد . این دو مثال اولی فلسفه غرب است و دومی نگاه شرق هر دو در نوع خود زیبا است ، اما اولی به زودی تمام میشود ، دومی هرگز پایانی ندارد . پس اگر بپز یریم که هنر ا ساسابی نهایت است و هرگز نمی توان ظرفی برای آ ن مظروف تهیه نمود بدون شک فلسفه شرق خودش را نشان می دهد و در مقابل غرب ایستاده و آ ن را فاقد ارزش هنری میکند . این نگاه که تا حدودی وهم انگیز است باعث خلق انگاره های مختلفی میشود که هیچ کدام از نظر فرم به هم شباهت ندارند ، مقصد رسیدن به انتها است که هرگز تحقق پیدا نمی کند . انسان شرقی دایما در حالت تعلیق بسر میبرد. در فلسفه شرق همه خوب هستند و آ دم های بد وجود ندارند ، اینجا هیچ چیزی تراژيک نیست ، حتا در نگاه شرقی مرگ هم انتهای انگاره نیست بلکه شروع یک انگاره دیگری است . در فلسفه شرق جهان در یک روند تعقلی در حال حرکت است و این ریتم وضرب اهنگ تابع هیچ پدیده مادی نیست . انسان ها می دانند که هستی و کاینات بسمت خوبی و نور در جریان هستند ، پس بدی هرگز مورد نظر و مطمع نظاره نیست . شما وقتی به انسان شرقی نگاه می کنی و در آ ن جا به طبقات می رسی می بینی که ثروتمند و زیر دست هرگز با هم درگیر نمی شوند . حالت انقلابی در شرق دور از دسترس است ، زیرا زیردستان در اندیشه تصاحب ثروت بالا دستان نیستند . برادر اعتقاد دارد که در ازل این چنین برای او رقم خورده که در فقر باشد و آن دیگری در ثروت ، قبول این فلسفه انسان شرقی را صبور بار آ ورده و خستگی ناپذ یر . او مسافت های طولانی را که غربی هرگز تصور نمی کند بتواند پیاده طی کند ، کوتاه و نزدیک می بیند . برای رسیدن به معبودش در سفر های زیارتی حاظر است کیلو متر ها پیاده روی کند .در کوهستان برای رسیدن به معبود از سخت ترین مسیر ها بالا برود تا به مقتدایش برسد . او معتکف میشود و در حالت عتکاف خود را در لایتناهی احساس می کند و می داند که هرگز به انتها نخواهد رسید . در رقص سما ع می چرخد تا شاید به کاینات دسترسی پیدا کند . بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ . در شرق شما باید نه ساعت به تماشای فیلم در سینما بنشینید یا یک هفته درام سانسکریت در هند نگاه کنید و یا شصت هزار بیت متقارب حماسه فردوسی را بخوانید ویا به نقاشی ریزه کاری مینیاتور و مجسمه های غول پیکر بودا تماشاکنید و یا رمان های چند ده جلدی بخوانید و در مراسم و مناسک ومراثی چند روزه مشارکت نمایید. نوشته شده توسط حسین دهقانی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|